۱- فردا

جمعه,۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۸

امنمیگن:

 

” اگه مطمئن باشیم فردا میمیریم، شب خوابمون نمیبره

 

یاحق

 

 

پ.ن.: فَــتَمَّ

۸- بدون تیتر

جمعه,۲۲ اردیبهشت, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۳

ایستاده همین طور داره نگاه می کنه و می خنده!

خوب شما رسیدی، بعد به ما می خندی؟

برای خودتون اون طرف پل خونه هم ساختین، بعد به ما این طرفی ها که تو راهیم می خندین؟

آخه خدا رو خوش میاد؟

 

این هم برای هزارمین بار با گوش دادن زمزمه کردم:

http://s1.picofile.com/file/7351316341/aviny_05.mp3.html

 

پ.ن. :

۱- متشکرم

۲- ما بنای مشتری مداری نداریم

۳- إن شاء الله برکتش زیاد باشد، مخصوصا که با این ایام هم زمان شده…

۱۴- درخواست!

شنبه,۱۶ اردیبهشت, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۱

 

یه همچین چیزی:

اصلا شاید خریت باشه!

۲۰ – وبلاگ!

یکشنبه,۱۰ اردیبهشت, ۱۳۹۱ ۴:۵۴

دوستش داری، خیلی زیاد…
مدت زیادی بدون این که بدانید با هم بودید…
مدت زیادی هم در کمال توجه با هم بودید…
بدون هیچ خبری، از قصد، قصه را کوتاه می‎کنی، برای مدتی کوتاه…
تا جایی که در شب امتحان!
با این که هیچ ربطی ندارد…
در زمانی که تازه معهود شده بود، ۲-۳ بار هم وفا شده بود…
در حالی که شاید ۱۰ دغدغه خیلی مهم داری…
در حالی که کار می کنی…
در حالی که ۲ ساعت تمام صحبت می‎کنی و فقط خروجی اش می‎شود:
” از من کاری برنمیاد، ولی خوهشا یک کاری بکن تا دیر نشده… ”
وقتی که ۱ هفته فرصت داری…
زمانی که خانواده ات تنها هستند…
در حالی که دوباره با خنده مسئول آموزش بر بخت خودت مواجه می‎شوی!
تنها واکنش ات هم خنده است!
و . . .

خوابش را می بینی…
وچقدر لذت دارد.

طوری که سر اذان از خواب بیدار می‎شوی…
نماز می خوانی…

و با تمام وجود می‎گویی:
الحمدلله

حالا بماند که آن خواب همه اش شکایت است…

 

پ.ن. :

۱- این مطلب همین طوری بهتر است.

۲- و هم اکنون اس ام اس رفیق عزیز دیگری از سفر عمره (احتمالا الان مدینه نبی هست. )

۲۲- تینار

جمعه,۸ اردیبهشت, ۱۳۹۱ ۰:۴۶

این شبها زینب چادر نماز مادر را به سر کرده و در سجاده مادر آرام آرام گریه میکند
امان از دل ...